بعد از حموم قبل از مسافرت !
مامان هما و بابا حمید بردنم حموم و قیافه ی منو مث پسرای خالجی دُرس کردن ! بعدشم رفتیم مسافرت . مامان هما منو گذاشت توی لونه که جوجوها نخورنم !! ...
بعد از حموم قبل از مسافرت !
اولین درد ِ فرایند رشد !
نزدیک واکسن..
خنده های تازه
سیسمونی
من اومدم
مامان همای مریض!
یه حرفایی همیشه هست ..
طفلونکی ها !